تبليغاتX
وبگردی
موضوعات روز

 مرکز مطبوعاتی اتحادیه خانواده های فعالین دربند کرد" بنابر آخرین گزارش دریافتی از زندان اوین علی حیدریان زندانی سیاسی کرد سه‌ روز قبل ازبند عمومی زندان خارج و به مکان نامعلومی انتقال داده شد . این امر نگرانی هم بندیهای ایشان را موجب گردید که حیدریان را برای اجرای حکم اعدام منتقل کرده اند. نیروهای امنیتی ،حیدریان را مجبور به همکاری و اعتراف در برابر دوربین کرده بودند، که با مقاومت علی ، منجر به تهدید اجرای حکم از سوی نیروهای اطلاعات شد ،آنها متذکر شدند، که در صورت عدم همکاری نامبرده را همانند احسان فتاحیان اعدام خواهند کرد.بنابر گزارش رسیده علی حیدریان آماده هیچ گونه همکاری با آنها نبوده است. گفتنی است ۱۴ تن از فعالان سیاسی و مدنی در کردستان به‌ اعدام محکوم شده اند که‌ اسامی آنان به‌ قرار ذیل است:
۱- زینب جلالیان
2- شیرکو معارفی
3- حبیب الله‌ لطیفی
4- سید سامی حسینی ، سلماس
5- سید جمال محمدی ،سلماس
6- رستم ارکیا
7- فسیح یاسمنی
8- رشید آخکندی
9- حسین خضری
10- فرزاد کمانگر
11- علی حیدریان
12- فرهاد وکیلی
13- مصطفی سلیمی ،روستای ایلوی سقز
14- انور رستمی.

+ نوشته شده در  2009/11/22ساعت 0  توسط رزا روشن  | 

جمهوری سکوت ما هيچ وقت به اندازه دوران اشغال توسط آلمان ها آزاد نبوده ايم. ما همه حقوقمان و پيش از همه حق بيان را ازدست داده بوديم. هر روز، رو در رو، به ما توهين مي شد و بايد سكوت مي كرديم؛ ما را دسته دسته تبعيد مي كردند، به نام كارگر، يهودي و زنداني سياسي؛ هر جايي، روي ديوارها، در روزنامه ها و بر پرده سينما، آن تصوير بي روح و دل به هم زني را مي ديديم كه جباران مي خواستند از خودمان به خوردمان بدهند: و، به خاطر همه اين ها، ما آزاد بوديم. از آن جايي كه به نظر مي رسيد زهر نازي در ذهن ما رخنه كرده است، هر انديشه صحيحي يك پيروزي به شمار مي آمد؛ از آن جايي كه يك پليس تمام عيار در پي آن بود كه ساكتمان نگه دارد، هر سخني اعلام دوباره اصولمان محسوب مي شد؛ از آن جايي كه از هر طرف احاطه شده بوديم، هر حركت ما ارزش يك تعهد را مي يافت. اوضاع و احوال غالباً دهشتناك مبارزه ما ، نهايتاً اين امكان را برايمان فراهم مي آورد كه، بدون نقاب و بدون حجاب، آن وضعيت بيقرار كننده و تحمل ناپذيري را زندگي كنيم كه شرايط انساني مي خوانندش. تبعيد، اسارت و علي الخصوص مرگ (كه از مواجهه با آن در دوران هاي خوش تر شانه خالي مي كنيم) دغدغه دائمي ما مي شد. مي آموختيم كه اين ها نه اتفاقات قابل اجتنابند و نه حتي تهديدات هميشگي و خارجي: اين ها سهم ما، سرنوشت ما و اساسا واقعيت ما به مثابه انسان است؛ هر لحظه از زندگيمان تعبير كامل اين عبارت پيش پا افتاده بود: "انسان فاني است". و هر تصميمي كه هريك از ما براي خود مي گرفت تصميمي معتبر به حساب مي آمد چرا كه رو در روي مرگ گرفته مي شد، چرا كه هر بار مي توانست به صورت "مرگ بهتر است تا..." بيان شود.و من در اين جا روي سخنم آن دسته سرآمد ازما نيست كه در نهضت مقاومت بودند، بلكه همه آن فرانسوياني است كه در هر ساعت شبانه روز در اين چهار سال گفتند نه! اما سبعيت دشمن هريك از ما را به نهايت اين طيف سوق داد و از خودمان سؤالاتي را پرسيديم كه كسي از خود در زمان صلح نمي پرسد: هريك از آنهايي بين ما كه از جزئيات مقاومت اطلاع داشتند - و كدام فرانسوي دست كم يك بار در اين موقعيت قرار نگرفته بود؟ - با اضطراب از خود مي پرسيدند: "آيا اگر شكنجه شوم، تاب مي آورم؟"

+ نوشته شده در  2009/11/21ساعت 23  توسط رزا روشن  | 

دكتر رامین پوراندرجانی پزشك سرباز وظیفه بازداشتگاه كهریزك

بیوگرافی رامین پوراندرجانی در 19 خرداد سال 62 در تبریز متولد شد. در سال 1373 در سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان پذیرفته شد و 7 سال در آن جا مشغول به تحصیل بود. در سال 1380 در رشته پزشكی دانشگاه اردبیل با رتبه 1069 كشوری پذیرفته شد. سپس به دانشگاه تبریز انتقال یافت و در سال  1387 فارغ التحصیل شد. از سوابق و افتخارات وی می توان به كسب رتبه اول در شعر دانش آموزی سال 75، رتبه اول استانی جشنواره خوارزمی سال 1378، برگزاری نمایشگاه توانمندی های دانش آموزان سمپاد تبریز در سال 1378، تسلط به زبان های انگلیسی و فرانسوی و چند مقاله علمی پژوهشی پزشكی اشاره كرد.

خدمت سربازی:در سال 1387 و پس از فراغت از تحصیل به خدمت سربازی اعزام و به عنوان پزشك وظیفه نیروی انتظامی در بهداری فرماندهی نیروی انتظامی تهران بزرگ (فاتب) در میدان انقلاب مشغول به انجام وظیفه شد. همچنین در فروردین 1388 به مدت 1 ماه به بهداری ناجا در منطقه مرزی سیستان و بلوچستان اعزام شد. دكتر پوراندرجانی پس از بازگشت به تهران به عنوان پزشك وظیفه یك روز در هفته در ساعات اداری به بازداشتگاه كهریزك اعزام می شد. در حوادث پس از انتخابات نیز  4 بار به آن‌جا اعزام شد و به معاینه بیماران و نوشتن دستورات دارویی پرداخت، اما اجرای دستورات پزشكی بر عهده مسئولین بازداشتگاه و بهیار همراه قرار داشت كه كشیك 24 ساعته بازداشتگاه بوده اند.

شروع ماجرا: پس از حوادث انتخابات و علی رغم آن كه وی پزشك سرباز وظیفه بوده 4 بار به بازداشتگاه كهریزك اعزام شد و به معاینه و تجویز دارو برای بازداشت شدگان پرداخت. اما مرگ امیر جوادی فر روند قضایا را دگرگون ساخت و در ادامه مرگ محسن روح الامینی و افراد پس از آن، ابعاد مسئله را گسترده‌تر كرد.

+ نوشته شده در  2009/11/17ساعت 6  توسط رزا روشن  | 

شرکت همسر احمدی‌نژاد در اجلاس همسران سران کشورهای عضو جنبش عدم تعهد، ايسنا

 «اعظم‌السادات فراحی» همسر رييس‌جمهور احمدی‌نژاد، امروز يکشنبه در اجلاس همسران سران کشورهای غيرمتعهد در رم شرکت می‌کند.

به گزارش خبرنگار ايسنا، اين اجلاس با عنوان « امنيت غذايی و نقش زنان در دسترسی به منابع» به رياست با سوزان مبارک همسر حسنی مبارک، رييس‌جمهور مصر که رياست دوره‌ای غيرمتعهدها را برعهده دارد، برگزار می‌شود.

آسوشیتد پرس درباره پوشش همسر رییس جمهوری ایران می نویسد : " خانم فرهی با پوشش چادر سیاه مورد توجه خبرنگاران و شركت كنندگان اجلاس رم قرار گرفته است . " خانم فرهی روز گذشته در حاشیه نشست همسران سران جنبش عدم تعهد در رم با " فوزیه یوسف رضا گیلانی " همسر نخست وزیر پاكستان دیدار كرد . در این دیدار دو طرف ضمن تشریح وضعیت زنان در كشورهای متبوعشان بر ضرورت ارتقای همكاری های دو كشور در امور زنان تاكید كردند . در این دیدار خانم فرهی با تشریح وضعیت زنان در ایران ضمن اشاره به اینكه 65 درصد از ورودی دانشگاه ها را زنان و دختران ایرانی تشكیل می دهند افزود : جمهوری اسلامی ایران از حقوق زنان در همه زمینه ها دفاع می كند . بنا به گزارش خبرگزاری رسمی ایتالیا ( آنسا) ، خانم فرهی در اجلاس همسران سران جنبش عدم تعهد كه روز گذشته به ریاست " سوزان مبارك " همسر رییس جمهور مصر برگزار شد ، در جایگاه حضور نیافت و از صندلی خود درباره موضوع اجلاس سخنانی ایراد كرد. همسر محمود احمدی نژاد در این نشست با اشاره به اینكه جمهوری اسلامی ایران الگویی برای مبارزه با گرسنگی گفت : با توجه به آموزش های دینی و وجود ارزش های اسلامی در ایران ، امنیت غذایی تقریبا برای همه خانواده های ایرانی تصمین شده است . بنا به گزارش شبكه تلویزیونی " اسكای 24 " ایتالیا خانم فرهی در سخنان خود خواستار تعهد كشورهای جنبش عدم تعهد به رسیدگی به وضعیت گرسنگی كودكان فلسطینی در غزه شده است.

اگه زنِ محمود، فرست لیدی هستش، پس زنِ آقا چی چی میشه؟

حتما فکر کرده در این کنفرانس راجع به قورمه سبزی میشه صحبت کرد.

راه حل ایشون برای امنیت غذایی : حضور یک بسیجی سر هر میز یا سفره غذا !!

کدوم سفره برادر؟
همون سفره که همسر ایشون پول نفت را آورده توش !!

وطن فروش اقلاً از بچه‌های گرسنه ایران نگفته!

تغییر لوگوی گوگل به مناسبت حضور همسر احمدی نژاد در ایتالیا

همسر احمدی نژاد پیشنهاد شام برلوسکونی را نپذیرفت

حسنی خوشکل بود به سبزه هم آراسته شد .خودش تو گند زدن کم بود حالا زنش هم وارد گود شد. چند وقت دیگه هم بچه میمونش میاد  

حسن:  البته ایشان خیلی پیشرفت کردند چون در عکس های قبلی فقط چشم و نوک دماغشان قابل زیارت بود و حالا می شه گفت نه بابا لب و دهن هم دارد و حرف هم می زند!!!! دوم این که ایشان یادشان رفت بگوید که مردم 2 و 3 شیفته کار می کنند و چیزی جز کار در آن جا معنی ندارد. یادش رفت بگوید که رسیدن سن فحشا به 10 سالگی هم برای خوردن یک لقمه نان است.

دختر ایران زمین:  البته ایشان بسیار در دامداری و کشاورزی سررشته دارند....چون مدت مدیدی است شب و روز مشغول طبخ علوفه در منزل برای پرورش کلی دام و طیور اطرافش از جمله ان بزرگه.

+ نوشته شده در  2009/11/15ساعت 17  توسط رزا روشن  | 

«کاسپین، ندا رفت!» صدای کاسپین، وقتی از انتخابات و سیاست می گوید، محکم است، اما حالا به زمزمه افول می یابد: “از همان اول به معترض ها پیوست. خیلی شجاع و قوی بود. راستش را بخواهید این نگرانم می کرد. نمی خواستم صدمه ببیند. ازش خواستم به تظاهرات نرود. فکر می کردم شاید بازداشت بشود یا بلایی سرش بیاید. اما فقط به هدفش فکر می کرد: دموکراسی و آزادی برای ایرانی ها.”

ندا تقریباً در تمام تظاهرات شرکت کرد، بعضی ها را با مادرش، و بعضی ها را حتی با کاسپین.

وقتی به یادش می آید که ندا چقدر زیبا دلیل لزوم حضور همه را در تظاهرات توضیح می داد، در خودش فرو می رود. با هم جر و بحث داشتند.

“ندا گفت: تو توی هر کاری می کنم از من حمایت می کنی، چرا این بار نه؟

“گفتم: تو این جماعت را نمی شناسی. اگر بگیرندت چی؟

“گفت: مهم نیست کاسپین. وظیفه ام است. بگذار راستش را بهت بگویم، اگر بچه داشتم، بچه هم را هم کولم می گذاشتم و توی این تظاهرات شرکت می کردم.

“اینجا بود که فهمیدم دیگر نمی توانم جلویش را بگیرم.”

ترجمه مصاحبه تکان دهنده کاس‍پین ماکان (نامزد ندا)، با روزنامه ابزرور. ترجمه آرش حجازی

Caspian Makan: 'I cannot believe it yet. I still think I will see Neda again'

+ نوشته شده در  2009/11/15ساعت 16  توسط رزا روشن  |