تبليغاتX
وبگردی - اجبار ِ مبارزه
موضوعات روز

بر طبق اخبار رسیده از دوماه پیش دسترسی به بخش نظر خواهی  بلاگفا محدود شده و کسانیکه از طریق فیلترشکن ها به وبلاگهای بلاگفا دست پیدا می کردند دیگر نتوانستند نظرات خود را بگذارند .اما از چند روز پیش بلاگفا امکان دیدن صفحات وبلاگهای فیلتر شده را با استفاده از فیلترشکن ممنوع کرده و کلا صفحات فیلترشده با فیلترشکن (نظیر اولتراسورف و فری گیت ) امکان بازدید ندارند. با توجه به دستگیریهای سال گذشته ی صاحبان پرشین بلاگ ادامه فعالیتهای امنیتی روی سرویس دهنده ی وبلاگها مورد حدس بود و امروزه با این  محدودیتهای ایجاد شده  و صحبتهای سپاهیان و آموزش پرورشیها مبنی بر اینکه وبلاگها عوامل خطرناک و مخرب هستند .معلوم میشود که فعالیت در وبلاگهای سرویس دهنده ی فارسی تهدید چند باره برای بلاگرها است چه برسد که حالا حتی دسترسی محدود هم ممنوع شده است.

دانشگاه زنجان،   پیام شکیبا، آرش رایجی و حسن جنیدی، سه فعال دانشجویی دانشگاه زنجان، بازداشت شده اند. علت بازداشت این سه فعال دانشجویی ساماندهی اعتراضات دانشجویان زنجان به رسوایی اخلاقی معاون دانشجویی این دانشگاه عنوان شده بود. اما پس از چندی اعلام شد پیام شکیبا به علت پرونده ای که پیش تر به سبب فعالیت های دانشجویی اش داشته به مدت ۸ ساعت بازجویی شده و سپس آزاد شده است. بازداشت رایجی و جنیدی نیز تکذیب شد.
گزارشات رسیده حاکی از آن است ، پس از گذشته سه هفته از این ماجرا فعالین دانشجویی دانشگاه زنجان در بی خبری مطلق از این سه نفر به سر می برند و پیگیری وضعیت آن ها از طریق خانواده هایشان نیز به جایی نرسیده است. به نظر می رسد پیام شکیبا، آرش رایجی و حسن جنیدی از سه هفته پیش تاکنون در بازداشت به سر می برند و خانواده های آن ها تهدید شده اند که به هیچ عنوان در خصوص وضعیت آن ها اطلاع رسانی نکنند.

دستگیری سه تن از فعالین دانشجویی در تبریز
خبری از سلامتی سجاد رادمهر، آیدین خواجه ای، فراز زهتاب بدست نیامده است .
مهندس داریوش حاتمی نیز ربوده شده است .طبق گزارشات رسیده، ظهر روز پنجشنبه و همزمان با دستگیری سه فعال دانشجویی آذربایجان توسط نیروهای امنیتی در مقابل درب دانشگاه تبریز، مهندس داریوش حاتمی نیز ربوده گردیده و از محل نگهداری ایشان نیز خبری در دست نیست.
اخبار تایید نشده ای حکایت از انتقال ایشان به اطلاعات سپاه تبریز دارد که مشهور به انجام شکنجه های وحشیانه بر روی بازداشت شدگان است.

از فعالین دانشجویی بازداشت شده دانشگاه تبریز نیز خبر می رسد که پس از تماس کوتاه تلفنی مهندس سجاد رادمهر با خانواده خود امروز فراز زهتاب، آیدین خواجه ای، داریوش و شاهرخ حاتمی نیز تماس های بسیار کوتاهی با خانواده های خود داشته اند..

محمد زراعتی، فرزاد حسن زاده، علی قلی زاده، علی صابری، رضا عرب، اشکان آرشيان، دانشجويان دانشگاه فردوسی مشهد و مجيد اسدی، سلمان سيما و مهدی خدايی، دانشجويان دانشگاه آزاد ، بهاره هدايت و محمد هاشمی، اعضای شورای مرکزی دفتر تحکيم وحدت، پيام شکيبا، آرش رايجی و حسن جنيدی، دانشجويان دانشگاه زنجان و سجاد رادمهر، آيدين خواجه ای، فراز زهتابی و داريوش حاتمی دانشجويان دانشگاه تبريز همچنان در زندان به سر می برند.

محروميت استاد دانشکده فردوسی از تدريس   جمشيد قشنگ يکی از اساتيد حق التدريس گروه تاريخ دانشکده فردوسی مشهد که بيش از ۱۰سال است به تدريس دروس تاريخ معاصر ايران می پردازد، از تدريس در دانشگاه محروم شد. اين چهارمين بار است که وی از تدريس در دانشگاه محروم می شود و با اعتراض شديد دانشجويان و تحصن، دوباره به دانشگاه باز می گردد. جمشيد قشنگ از اساتيد محبوب دانشگاه فردوسی بشمار می آيد و در مهرماه گذشته (ابتدای سال تحصيلی پيش) نيز از دانشگاه اخراج شده بود، که با تجمع اعتراضی دانشجويان دوباره به تدريس دعوت شد، اما اين بار دانشگاه حکم اخراج وی را در تابستان اعلام کرده است تا از حجم اعتراضات بکاهد.

حكم ِ مبارزه / نگار نجفی   دريدا مي‌گويد: «حكم مرگ، مرگ را به همراه مي‌آورد، اما در تصميم به صدور حكم مرگ، مرگ را به تعليق مي‌اندازد و بار ديگر متوقفش مي‌كند.» البته دريدا كلا مي‌خواهد چيز ديگري بگويد، اما اين عبارتش در اين مقطع زماني چندان هم دور از واقعيت ِ ما نيست. ما اين جمله‌ي كوتاه را مي‌توانيم سياسي (و مطابق ميل خود) تعبير كنيم و به شرايط كنوني كشورمان بسط بدهيم. شرايطي كه بيشتر ما را در تعليق نگاه داشته است تا اينكه بخواهد ما را وارد كنشي انقلابي كند. كلا شرايط جهاني به گونه‌اي است كه اين بازدارنده‌گي و تعليق را در سياست‌هاي‌اش به هر چيزي ترجيح مي‌دهد. و جالب‌تر اين كه ملت‌ها نيز دقيقا از همان سياستي پيروي مي‌كنند كه دولت‌مردان‌شان در قبال آن‌ها پيش گرفته‌اند. جامعه‌ي جهاني ترجيح مي‌دهد كه همواره در حال تصميم‌گيري بر عليه ايران باشد و هرگونه برخورد جدي را به تعويق بيندازد. دولت ايران ترجيح مي‌دهد كه توسط وثيقه، برخورد قاطع‌اش را با مخالفانش به تعليق بيندازد. و ما هم ترجيح مي‌دهيم وقتمان را به تصميم‌گيري درباره‌ي نحوه و كيفيت مبارزه تلف كنيم و تا مي‌توانيم حكم ِ مبارزه (خود ِ مبارزه) را به تعويق بيندازيم.

اگر كمي با دقت بيشتر به اين مسئله توجه كنيم مي‌بينيم كه ما در راديكال‌ترين وضعيت نيز، همواره «تصميم به صدور حكم مبارزه» داريم، ما هيچگاه حكم مبارزه را صادر نكرده‌ايم. حكم مبارزه، مبارزه را به همراه مي‌آورد، يعني انقلاب را به جريان مي‌اندازد، يا بهتر است بگوييم يعني خود ِ انقلاب، بدون هيچ فاصله‌ي زماني‌اي كه تنها مختص تصميم‌گيري‌هاست. اما آنچه كه حقيقتا بارز است اين است كه ما همواره تصميم داريم كه حكم مبارزه را صادر كنيم و گاهي از اين هم دردناك‌تر، بر سر ِ اين تصميم با هم مجادله مي‌كنيم. به راستي وضعيت كنوني ما چيزي جز اين تعليق، و درمانده‌گي در بيرون شدن از اين بازدارنده‌گي نيست، حتا در مقياسي جهاني. چيزي كه شايد بتوانيم از آن به عنوان ركود تفكر سياسي يا سياست‌گريزي ياد كنيم؛ كه شايد اين هم از عواقب فروپاشي شوروي و تضعيف جبهه‌ي جهاني سوسياليسم بوده باشد يا حاكميت تك‌صدايي ِ سرمايه‌داري كه در راستاي جهاني‌شدنش، خودش را با چند صدايي ِ كاذب و خنثاي ِ بومي‌گرايي (به روايت پست‌مدرنيسم) ارضاء مي‌كند.

اما وظيفه‌ي ما در مقابل اين تعليق ِ جهاني چيست؟ تعليق ِ مبارزه‌اي كه خواسته‌ي همه‌ي ماست، آرمان همه‌ي ماست. به عقيده‌ي من، ما بايد دو قطب ِ «تصميم به صدور حكم مبارزه» و «حكم مبارزه» را از هم متمايز و موضع خود را مشخص كنيم. جايگاه ما در هر يك از اين دو قطب، خواسته‌ي ما، نحوه‌ي مبارزه و آينده‌ي مبارزه‌ي ما را مشخص مي‌كند. آنها كه در دسته‌ي اول‌اند همه ول‌معطل‌اند! بنابراين لزومي ندارد كه روي آن‌ها حساب كنيم يا بخواهيم با آن‌ها شراكت كنيم. در كشور ما تنها جنبش «دانشجويان آزادي‌خواه و برابري‌طلب» بودند كه توانستند از نقطه‌ي «تصميم به صدور حكم مبارزه» پا فرا نهند. در حالي‌كه ساير گروه‌هاي سياسي، هنوز كه هنوز است در اين نقطه به دور خودشان مي‌چرخند. بيرون جستن از اين دور باطل، مهمترين بخش مبارزه است كه كار هر كسي نيست، و به نظر نمي‌رسد انديشه‌ي ليبرال بتواند در شرايط فعلي از عهده‌ي آن برآيد؛ مگر اينكه سياست‌هايش را تغيير بدهد، يعني خودش را با نزديك كردن به جنبش چپ راديكال كند – مسئله‌اي كه در همه جاي دنيا اتفاق افتاد - منتها نه با سياست‌هاي ساده‌انگارانه و تخيلي‌اش همچون حمايت از خصوصي‌سازي يا اصلاحات.

اما وظيفه‌ي ما در مقابل اين تعليق ِ جهاني چيست؟ تعليق ِ مبارزه‌اي كه خواسته‌ي همه‌ي ماست، آرمان همه‌ي ماست. به عقيده‌ي من، ما بايد دو قطب ِ «تصميم به صدور حكم مبارزه» و «حكم مبارزه» را از هم متمايز و موضع خود را مشخص كنيم. جايگاه ما در هر يك از اين دو قطب، خواسته‌ي ما، نحوه‌ي مبارزه و آينده‌ي مبارزه‌ي ما را مشخص مي‌كند. آنها كه در دسته‌ي اول‌اند همه ول‌معطل‌اند! بنابراين لزومي ندارد كه روي آن‌ها حساب كنيم يا بخواهيم با آن‌ها شراكت كنيم. در كشور ما تنها جنبش «دانشجويان آزادي‌خواه و برابري‌طلب» بودند كه توانستند از نقطه‌ي «تصميم به صدور حكم مبارزه» پا فرا نهند. در حالي‌كه ساير گروه‌هاي سياسي، هنوز كه هنوز است در اين نقطه به دور خودشان مي‌چرخند. بيرون جستن از اين دور باطل، مهمترين بخش مبارزه است كه كار هر كسي نيست، و به نظر نمي‌رسد انديشه‌ي ليبرال بتواند در شرايط فعلي از عهده‌ي آن برآيد؛ مگر اينكه سياست‌هايش را تغيير بدهد، يعني خودش را با نزديك كردن به جنبش چپ راديكال كند – مسئله‌اي كه در همه جاي دنيا اتفاق افتاد - منتها نه با سياست‌هاي ساده‌انگارانه و تخيلي‌اش همچون حمايت از خصوصي‌سازي يا اصلاحات.

اگر ما در قطب ِ «حكم مبارزه» باشيم؛ آنها كه در قطب مقابل قرار گرفته‌اند به ما نياز دارند. اين مسئله‌اي است كه نبايد فراموش كنيم. اما چگونه در قطب ِ «حكم مبارزه» باشيم؟ اين امر ميسر نمي‌شود مگر با كنش سياسي، مگر اينكه ما كنشگر باشيم نه تصميم‌گيرنده! تصميم را كسي مي‌گيرد كه با موضوعي كه مي‌خواهد درباره‌ي آن تصميم بگيرد فاصله داشته باشد، او [تصميم‌گيرنده] اين فاصله را مي‌پذيرد، و همين پذيرفتن بس است كه بين او و موضوع‌اش، و كنش‌اش فاصله بيندازد. اما كسي كه حكم مبارزه را صادر مي‌كند، حكم‌اش را با مبارزه‌اش صادر مي‌كند، او كنشگري است كه با كنش‌اش يكي شده است. ديگر او فاعل ِ انقلاب نيست، بلكه خود ِ انقلاب است. ما بايد خود ِ انقلاب شويم تا انقلاب كنيم.

+ نوشته شده در  2008/7/20ساعت 3  توسط رزا روشن  |